بی مقدمه سخن گفتن سخت باشد و از آن سخت تر چون بی پرده باید سخن. وگاهی می رسد که باید نگفت و گاهی هم باید نگفته را نهفت. . . . وقتی که در صداقت پاک کویر ، نبض گرم رویش را نظاره گر باشی ، شکوه عشق را احساس خواهی کرد و شور مستی را خواهی نوشید که جوانه ها عاشقانه از خاک سر برمی کشند و . . . در این میان: ریواس، صبورانه خاک تیره را کنار زده و سر در پی خورشید قد علم می کند و می رود که به همت ریشه های ستبر خویش ، برگهایی به وسعت عشق را چتر زمین کرده و جلوه ای بی مثال را نقش زند. اگر چه برگها را گاهی در زیر پای جهالت فرو می کوبند و ساقه ها را به سنگ ، آموخته درد و رنج می کنند ولی خون ریواس در رگ خوشه ها جاری خواهد شد و دشت را دامن سبز ریواس فرا خواهد گرفت و این مژده ای است برای چشم انتظاران بهاران زیبا که در دامن ریواس ها ، بانگ بلند عشق و سرفرازی را از زبان این خاکیان عرش نشین بگوش جان نیوشیده و خاطر را به دیدار سبزشان آسوده دارند . از این رو زایش ریواس را در دیار دشتهای پاک ، همواره در دامان سبز بابک زمین به عشق فیروزه ای جلوه های ماندگار چشم انتظاریم.